۷۱-۱۴۳

ادبیات به حاشیه رانده شدگان / فربه‌تر از اکثریت / میزگردی درباره‌ی ادبیات اقلیت مهسا محب‌علی، هوشیار انصاری‌فر، حسین نمکین، کیهان خانجانی

مولوی می‌گوید «اشتراک لفظ دائم رهزن است». تالیف و ترجمه‌ی برخی از واژگان در زبان فارسی که کژتابی‌های زیادی در ذات خود دارد، سوءتفاهم‌برانگیزند. ما هنوز در مقابل واژه‌ی Cretic از واژه‌ی «نقد» استفاده می‌کنیم که در مقابل “نسیه” نیز به‌کار می‌بریمش!

از همین سبب، هر کسی از ظن خود یار «ادبیات اقلیت» می‌شود:

یکی ادبیات اقلیت را «ادبیات حاشیه‌ی شهر» معنا می‌کند و بحث را می‌کشاند به ادبیات پرولتری و به عقب می‌رود تا اصلاحات ارضی و پدید آمدن حاشیه‌ی شهرها.

یکی ادبیات اقلیت را «ادبیات به حاشیه رانده‌شدگان» معنا می‌کند و بحث را می‌کشاند به کسانی که از سوی گفتمان مسلط به هر نحوی از انحا، بایکوت شده و ایزوله شده و پاسیو شده و منزوی شده و غیره.

یکی ادبیات اقلیت را همان معنا می‌کند که ژیل دلوز و فلیکس گوتاری در کتاب «کافکا: به‌سوی ادبیات اقلیت» از آن استفاده می‌کنند.

اما بار دیگر همان معضل کژتابی پیش می‌آید و  گریبانگیر کلمه‌ی «اقلیت» می‌شود:

یکی اقلیت را اقلیتِ مذهبی می‌داند، یکی اقلیتِ قومی می‌داند، یکی اقلیتِ حاشیه‌ی شهر می‌داند، و یکی اقلیتِ زبانی.

و باز هم معضل کژتابی و این‌بار در مورد «زبان»:

یکی در مبحث ادبیات اقلیت، زبان را گویش‌ها و زبان‌های بومی می‌داند، یکی زبان را زبانِ محاوره‌ی حاشیه‌ی شهر می‌داند، یکی زبان را «لانگ» و دیگری «پارول» می‌داند، یکی زبان را همچون دلوز و گوتاری، کوچ‌گری در زبان می‌داند (از زبانِ اکثریتِ زبانی به زبانِ اقلیتِ زبانی).

و اما ماجرای «ادبیات اقلیت» چیست؟ ادبیات اقلیت فصلی است از کتابِ گفته‌آمده در بالا، به ترجمه‌ی حسین نمکین که توسط نشر بیدگل منتشر شده و مترجم مقدمه‌ای بر کتاب نوشته است در بابِ ورود کافکا به ایران به وسیله هدایت و همچنین توضیحی درباره‌ی کافکای دلوز و گوتاری.

در این میزگرد هرجا که از این کتاب یاد شده است، منظور فقط فصل «ادبیات اقلیت» از این کتاب است و مابقی فصول مورد بررسی قرار نگرفته است، و دلیلش وسعت مباحث در هر یک از نُه فصل کتاب بوده است.

و اما فصل «ادبیات اقلیت» از این کتاب چه می‌گوید؟ چکیده‌ی لاجرم تقلیل‌گرایانه‌اش چنین است:

یک) زبان در ادبیات اقلیت تحت تاثیر ضریبِ بالای قلمروگریزی قرار می‌گیرد. ادبیات اقلیت، حاشیه‌محور بوده و از ادبیات اکثریت قلمروزداییِ زبانی می‌کند. به وسیله‌ی اقلیت در اکثریت نقب می‌زند، نه چون یک باستان‌شناس، چون یک موش.

دو) برعکس ادبیات اکثریت که امور فردی و خانوادگی و زناشویی و غیره با امور فردی دیگر پیوند می‌خورند، ادبیات اقلیت منفعل و نظاره‌گر نیست.

سه) همه‌چیز در ادبیات اقلیت ارزش جمعی می‌یابد، طوری‌که حتی روایت‌های فردی در آن سریعاً به امر جمعی متصل می‌شود. نویسنده، ماشینِ بیانِ جمعی را به‌کار می‌اندازد تا زبان اکثریت را از کار بیندازد.

خواننده‌ی این میزگرد متوجه این مهم خواهد بود که هر یک از مدعوین گویی ترجمه‌ای از ترجمه‌ی بحث ادبیات اقلیت در ذهن دارند و آن را بر زبان و ادبیات فارسی منطبق می‌کنند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.