227-45

اجراي ديوانگي سلطنتي: نيکلاس ‌هايتنر و جنون‌ِ شاه جورج

حامد عزيزيان

جورجِ سوم پادشاه بريتانيا يکي از متناقض‌ترين و در عين حال از تاثيرگذارترين چهره‌هاي عرصه‌ي تاريخ و سياست به شمار مي‌رود. دوران حکمراني او آميزه‌اي از رونق و تنش، کشمکش و ثبات و پيروزي و شکست بود. تنوع شخصيتي او باعث شد تا مورخان نيز درباره او هم‌راي نباشند. همين شخصيت غريب او بود که دو تن از چهره‌هاي شاخص عرصه‌ي تئاتر و سينماي بريتانيا (نيکلاس‌ هايتنر و اَلن بِنِت) را به خلق اثري هنري به نام «جنون شاه جورج» (1994)‌) ترغيب کرد. نوشتار حاضر سيماي تاريخي جورج سوم و بازنمايي سينمايي او را به اختصار مورد بررسي قرار مي‌دهد.

*جورج سوم که بود؟

«جورج سوم» (‌King George III‌‌) با نام کامل جورج ويليام فردريک (George William Frederick‌) (1820-1738) از سال 1760 تا 1820 پادشاه بريتانيا بود. او آلماني‌تبار بود و به دودمان سلطنتي ‌هانوور تعلق داشت. جورج سوم به خاطر داشتن منش و اخلاق بي‌آلايش و خودماني‌اش به «جورج کشاورز» ملقب شد زيرا همواره از اخلاق اشرافي و متکبرانه سلطنتي دوري مي‌کرد. با اين حال، جورج بيش از ديگر اسلاف خود به دخالت در روند امور سياسي و ميل به تسلط بر مجلس عوام تمايل داشت. هرچند وي به اصول سلطنت مشروطه و اعمال محدوديت‌هاي قدرت پادشاه پس از اصلاحات سياسي موسوم به انقلابِ آرامِ 1688 پايبند بود، در عين حال نيز معتقد بود تاکيد بيش از حد بر زد و بندهاي سياسي راه را براي تخطي از قوانين مي‌گشايد. مورخان بسته به نوع گرايش‌هاي فکري و سياسي خويش، جورج را با عناويني همچون پدري دلسوز، پادشاهي بي‌غل و غش، سياستمداري خيره‌سر، مردي فرهنگ‌دوست و البته حکمراني مستبد و ديوانه به تصوير کشيده‌اند. مورخاني که گرايش‌هاي ليبرال و ضدسلطنتي داشتند او را فردي دهاتي و مستبد توصيف مي‌کردند. بعدها و در پرتو نگره‌هاي تجديدنظرطلبانه، شخصيت جورج مورد بازبيني قرار گرفت و مورخان با همدلي بيشتري به او نزديک شدند. برخي حتي تعلق خاطر او به مردم و نگاهش به ملت را چيزي وراي توهمات سياسي دانستند و او را منادي سلطنت مدرن خطاب کردند.1

نظر‌ دهی مسدود شده است.