۶۸-۱۸۵

اتفاقی خواهد افتاد

محمد کشاورز :

اگر کسی کلمه‌ای را در میان جمع بر زبان بیاورد، مثلاً بگوید شیراز، بی‌هیچ پسوند و پیشوندی، بی‌تردید نگاه پرسشگر جمع را به او جلب می‌کند. همه منتظرند گوینده از پی کلمه شیراز چیزی بگوید. شیراز چی؟ چه اتفاقی در شیراز افتاده؟ یا شاید شیراز نام کسی است که گوینده صدایش کرده؟ یا قرار است با به زبان‌آوردن کلمه شیراز رمزی را به کسی منتقل کند؟ وقتی ببینند گوینده ساکت است حتماً کسی یا کسانی پرس‌وجو می‌کنند، شیراز؟ خب که چی؟ بعدش؟….

انگار تعلیق در ذات کلمه است، به محض جاری‌شدن بر زبان اگر جمله کامل نشود و کلمه معلق بماند بی‌هیچ تردیدی ایجاد تعلیق می‌کند. جمله هم که معمولاً با دو کلمه یا بیشتر تشکیل می‌شود باز تعلیق را در بطن خود دارد. جمله «شیراز هوا توفانی است»، یک جمله خبری کامل است. از آن جمله‌هایی که به ظاهر همه چیز را به ما گفته و ماموریتش تمام شده. اما در همین جمله هم عنصر تعلیق ما را وسوسه می‌کند که بپرسیم چیزی هم شده؟ خسارتی به بار آورده؟ اتفاق خاصی برای مردم افتاده؟ حتی ممکن است به یکی دو سایت خبری سر بزنیم تا چیزی بیشتر از یک جمله بدانیم که در شیراز توفان‌زده چه اتفاقی افتاده. اگر به نوشته‌ای بر بخوریم که از توفان شیراز خبر داده باشد حتماً آن را تا جایی که حس کنجکاوی ما را اقناع کند می‌خوانیم. می‌گویند تعلیق ترکیبی از پیش‌بینی و عدم اطمینان است. به محض خواندن جمله خبری در مورد توفان شیراز پیش‌بینی ما ناخودآگاه همه توفان‌هایی را که دیده‌ایم و شنیده‌ایم مجسم می‌کند، اما چون در مورد این یکی فقط همین یک خط را داریم دچار عدم اطمینان می‌شویم. آن پیش‌بینی که از تجربه و دانستنی‌های پیشین می‌آید با این عدم اطمینان که از خبری یک‌خطی می‌آید چیزی را می‌سازد که به آن می‌گوییم تعلیق. یا گفته‌اند که تعلیق را می‌شود در اشاره به امری و امکان اتفاق‌افتادن و سپس با به تاخیر‌انداختن آن رخداد در روایت ایجاد کرد. یا استفاده از مهلت‌های زمانی برای آنکه شخصیت داستان فرصت انجام یا عدم انجام کاری را داشته باشد. مثل قاتل محکوم به اعدامی که فقط ده ساعت فرصت ‌گرفتن رضایت از ولی مقتول را دارد. یا کسی که فقط ۲۴ ساعت وقت آماده‌شدن برای شرکت در آزمونی سرنوشت‌ساز را دارد. مهلت زمانی محدود و فرصت کم و عدم اطمینان به توانایی شخصیت برای حل بحران پیش‌آمده شیوه‌ای برای ایجاد تعلیق در داستان است که بسیاری نویسندگان در بخش‌هایی از آثار خود استفاده کرده‌اند. یا شگرد استفاده از سرنخ‌ها نوع دیگری از ایجاد تعلیق است؛ سرنخ‌هایی که نویسنده به عمد در جایی از داستان یا رمان به کار می‌برد تا بتوان به عملی که شخصیت اصلی یا یکی از شخصیت‌های داستان در گذشته مرتکب شده یا در آینده مرتکب خواهد شد پی ببریم. پیش از این سرنخ‌گذاری را به سه نوع تقسیم کرده‌اند، سرنخ‌های فیزیکی: ردپایی که شخص از خود به جا می‌گذارد. سرنخ‌های کلامی: چیزهایی که از حرف افراد دستگیرمان می‌شود. سرنخ‌های عملی: کاری که فرد انجام می‌دهد یا نمی‌دهد. هر چند سرنخ‌ها بنا به وضعیت داستان می‌توانند آشکار یا پنهان باشند. یا جوری به کار برده شوند که خواننده مجبور شود برای پیدا‌کردنشان دقت بیشتری به خرج دهد و همین تعلیق اثر را افزون می‌کند و امر کشف و جست‌وجو در چنین اثری به خواننده لذت می‌دهد.

نظر‌ دهی مسدود شده است.