۶۸-۱۲۳

آی با‌کلاه، آی بی‌کلاه! / تحلیل فرازوفرودهای بازیگری در سینمای فارسی با مرور بر کارنامه ناصر ملک‌مطیعی

نیما حسنی‌نسب :

مرگ ناصر ملک‌مطیعی در آستانه نودسالگی، خاموشی مهم‌ترین و متداوم‌ترین ستاره و شمایل تاریخ سینمای ایران بود. نام و خاطره‌ای که خوب یا بد، بر همه بالا و پایین و فراز و فرود و خصایص و تمایزها و تفاوت‌ها و ویژگی‌های دورانی از این سینما دلالت داشت. سینمایی که از همان روزگار شکل‌گیری و رواجش تا امروز (و حتی بعدها متاسفانه) به دلیل چیرگی اسنوبیسم و رواج روشنفکری چپ و تنبلی و بی‌دانشی و فقدان فرصت و حوصله برای مطالعه جدی و کلی دلیل دیگر از توصیف و تحلیل ویژگی‌ها و پیچیدگی‌هایش شانه خالی کردند و پیرو یک رسم غلط با تلفیق دو واژه مهم «فیلم» و «فارسی» در یک رسم‌‌الخط ابداعی تحقیر شد یا کنارش گذاشتند. با این‌حال سینمای آن روزگار به‌رغم این کوشش‌های نافرجام راه خودش را رفت و اهمیت و بقا و کارکردش را با همه موانع و کوشش‌های بیهوده برای حذف و فراموشی در ذهن اکثریت سینماروهای چند نسل می‌شود در واکنش‌های گسترده به مرگ و فقدانِ یکی از شمایل‌های ماندگارش دید.

***

ناصر ملک‌مطیعی اول فروردین ۱۳۰۹ در محله دروازه‌شمیران کوچه دانشسرا پشت باغ نگارستان به دنیا آمد. در روزگاری که تنها راه تماشای عکسی که راه برود سالن‌های تاریک و نمور سینماهای آن روزگار بود، پدرش با همکاری خان‌بابا معتضدی «سینماشرق» را در خیابان سیروس راه‌اندازی و مدتی به شکل خانوادگی اداره‌اش کرد. جواد معروفی و وفادار در سینمای پدر کنار پرده نوازندگی می‌کردند و رنگی از اصالتِ روزگار شکوه و جلال سینما در زندگی خانواده ملک‌مطیعی جاری بود تا علم وراثت هم حکم به ورود و حضور «ناصر» در سینما بدهد. در مدرسه علمیه میدان بهارستان درس خواند که به جز او شاگردانی مانند اسفندیار منفردزاده، همایون خرمی، ناصر کاتوزیان، سیامک آگاه، شجاع‌الدین شفا، فریدون کسرایی، ایرج خواجه‌امیری، بهمن فرمان‌آرا، سعید نفیسی، انور خامه‌ای، احسان طبری، هوشنگ دولت‌آبادی، جهانگیر قائم‌مقامی، شاهرخ مسکوب، صادق هدایت، امیرعباس هویدا، سید‌ابوالحسن بنی‌صدر، داریوش اقبالی، ناصر چشم‌آذر، علیرضا مشایخی و… را به خود دیده است. گویا از نوجوانی تیپ و فیزیک نظرگیری داشت و وقتی گروهی برای فیلمبرداری مستندی سرِ کلاس آنها رفتند، ناصر را برای نماهایی پای تخته‌سیاه بردند. مدتی در مدرسه شبانه درس بازیگری خواند، ولی بالاخره در همان‌ مدرسه علمیه معلم ورزش شد و در کنارش انجمن نمایش مدرسه را هم می‌گرداند (سابقه ورزشی ستاره‌های آن دوران، از فردین و بیک‌ایمانوردی تا ملک‌مطیعی نشان از توجه به ابزار بدنی و زیبایی‌شناسی ظاهر و تیپ مردانه برای قهرمان دارد). عاشق ورزش بود و در دارالفنون دوره داوری کشتی را گذراند، اما طالعش این بود که در دوران شروع مجدد تولید فیلم در ایران با دیدن آگهی دعوت از علاقه‌مندان بازیگری به جمع سازندۀ کمدی نوروزی واریته بهاری (۱۳۲۸) وارد شود و در کنار بااستعدادترین بازیگرهای تئاتر و کمدین‌های آن روزگار از عزت‌الله انتظامی تا نصرت کریمی و تقی ظهوری و… رُل کوچکی بازی کند و در نقش دستیارِ دکتر فیلم، سر از تنِ ظهوری جدا کند. به عنوان سیاهی‌لشکر استودیو بدیع کار کرد تا به‌خاطر تیپ و فیزیک متفاوتش در شکار خانگی دو خط دیالوگ گفت. به حرف ژاله علو که می‌گفت شبیه تایرون پاور است و به ‌زودی هنرپیشه خواهد شد گوش داد و منتظر ماند تا در دومین سال دهه ۱۳۳۰ با نقش جوان اول ولگرد بازیگر سینما شد. ولگرد سرآغاز ملودرام‌های پر‌آب چشمِ ایرانی بود که به انگیزه باز‌کردن پای زنان به سینماها توسط دکتر کوشان تولید و عرضه شد.

نظر‌ دهی مسدود شده است.