۶۸-۲۳

آنتونیونی، سینمای بدن و سینمای مغز

ژیل دلوز – ترجمه و تلخیص: رامین اعلایی:

مقدمه‌: ژیل دلوز در فصل هشتم از کتاب سینما ۲: تصویر زمان؛ سینما، بدن و مغز، اندیشه، از دو فیگور عمده در سینمای مدرن سخن می‌گوید که یکی متمایل به بدن است و دیگری تاکیدکننده بر مغز. در فلسفه‌ی سینمایی دلوز البته این هرگز نمی‌تواند یک تمایزگذاریِ سفت و سخت یا مطلق باشد: به نظر او در سینمای مدرن هر فیلمی می‌تواند این دو گرایش را با نسبت‌های متفاوتی ترکیب کند. اما همواره در نهایت مسئله‌ بر سر میزان و شدت ترکیب و تاکیدی است که محصول مدرن نهایی را به این سو یا آن سو می‌برد. به رغمِ تمامِ پیچیدگی‌ها، ما اکنون می‌دانیم که دلوز با این مفاهیم دارد تقریباً درباره‌ی کار کدام فیلمسازان سخن می‌گوید. سینمای بدن سینمای جان کاساوتیس، موریس پیالا و فیلیپ گرل است. یک سینمای فیزیکی، غریزی، بناشده بر جسم، بر اروتیسم و خشونت، بر «سوبژکتیویته‌ی جسمی، بدنی یا مادی» [Corporeal subjectivity]. سینمایی که در آن همواره دستگاه دوربین در میانه‌ی جریانِ شلوغِ زندگی وارد می‌شود. در سوی متضاد با سینمای بدن، یک سینمای مغز قرار دارد: عقلانی، اندیشناک، سیستماتیک، منظم و منطقی‌. سینمای استنلی کوبریک، آلن رنه، الکساندر کلوگه، برایان دی‌پالما، اشتراب و هوئیه. یعنی سینمایی به شدت مهندسی‌شده، همچون ساختار پیچیده اما منظم یک مغز. یک سینمای مقاله‌وار، چه در شکل و شمایل مستند و چه داستانی. گدار، واردا، فون‌تریر، اوستاش، آکرمن. دلوز می‌نویسد که بسیاری از فیلمسازان همواره بینِ این دو فیگور در سینمای مدرن نوسان و هرازگاهی این دو را در یکدیگر ممزوج می‌کنند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.