۱۸۴--۵۹-

آغازی دگر

با شروعی تازه داری باز آغازی دگر

زندگی را در خرابی باز می‌سازی دگر

 

زندگی کن قبل از آنکه مرگ در‌یابد تو را

فاش گفتم با تو اکنون شرح یک رازی دگر

 

کس ندارد عافیت از آفت چشمان تو

کارزار عقل و دل را باز می‌بازی دگر

 

سر برآوردم ز آتش باز هم ققنوس وش

تا که شاید باز یابم بال پروازی دگر

 

در مسیر رنج‌ها در صفحه‌ی شطرنج‌ها

غم ندارد شاه اگر جان داد سربازی دگر

 

مرگ دریایی‌ست بی‌پایان برای عاشقان

باز هم یک قوی زیبا سوز آوازی دگر

………….

 

شعر از سبزپوش سبز‌اندیش‌؛

سرهنگ خلبان‌؛ محمد‌رضا ملکی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *