۷۱-۱۶۸

«آدم زیادی» در ادبیات روس

شاپور بهیان :

«آدم زیادی» اصطلاحی است که در نیمه دوم قرن نوزدهم در مورد شخصیت خاصی در ادبیات داستانی روسی رایج شد. این آدم در واقع با شکل‌گیری ادبیات مدرن روسی همزاد بود؛ ادبیاتی که حاصل تحولات عمیق ناشی از برخورد با فرهنگ غرب و تحولات اجتماعی خود جامعه روسی بود. این آدم در چنین مهلکه‌ای ظاهر می‌شود. او اولین بار با نام چاتسکی در اثری به نام فغان از دست هوش (۱۸۲۴)، از الکساندر گریبایدوف خود را نشان می‌دهد؛ اما تورگنیف بود که در اثری به نام یادداشت‌های یک آدم زیادی (۱۸۵۰) نام او را بر سر زبان‌ها انداخت.

«آدم زیادی» معمولاً آدم تحصیل‌کرده‌ای بود آشنا با فرهنگ غرب که نمی‌توانست خود را با ارزش‌های مسلط در جامعه‌اش سازگار کند. آلن بی چنسس او را این‌طور تعریف می‌کند: «یک اشراف‌زاده عاطل و باطل که با جامعه خود متفاوت است؛ خیالباف و ناکارآمد، عاجز از عمل، ایده‌آلیست، کسی که به مسائل اخلاقی و اجتماعی حساس است، اما قادر به عمل نیست؛ هم به دلیل ضعف شخصی و هم به دلیل محدودیت‌های اجتماعی و سیاسی» (ص ۱۱۲).

به گفته آیزایا برلین او در جامعه‌ای زندگی می‌کرد متشکل از روحانیون بی‌سواد و فاسد و زیر فرمان دولت، یک طبقه اداری کوچک نیمه غربی‌شده و تعلیم‌نیافته که تلاش می‌کرد جمعیت عظیم و بدوی و نیمه قرون‌وسطایی روسیه را مطیع و منقاد نگه دارد. جمعیتی که از رشد اجتماعی و اقتصادی بازمانده بود، ولی نیرومند و انضباط‌‌‌ناپذیر بود و برای گسیختن زنجیرهای خود می‌کوشید. احساس حقارت، چه اجتماعی و چه فکری در برابر غرب همه جا گسترده بود، خودکامگی و زورگویی از بالا، و خواری و زبونی تهوع‌آور از پایین، جامعه را چنان ناهنجار ساخته بود که هرکس که مایه‌ای از استقلال و اصالت یا شخصیت در وجودش بود، راه رشد طبیعی خود را بسته می‌دید (برلین، ص ۳۹۵). برلین می‌گوید شاید همین اندازه توضیح پیدایش آن پدیده‌ای را توجیه کند که در نیمه قرن نوزدهم به «آدم زیادی» معروف شد.

هرچند نویسندگانی که درباره «آدم زیادی» نوشته‌اند، صریحاً یا تلویحاً او را ستوده‌اند، اما مواردی هم هست که شاعر یا نویسنده توافقی با این نوع آدم نداشته است. مثلاً پوشکین در منظومه یوگنی‌اونگین (۱۸۳۳)، نگاه چندان مثبتی به قهرمان خود ندارد و در عوض در باب فضایل تاتانیا می‌سراید. چون تاتانیا‌ آموخته است مطابق دستورالعمل‌های جامعه خود زندگی کند. میخائیل لرمانتف هم در قهرمان دوران (۱۸۴۰) همین نگاه را به پیچورین دارد. پیچورینِ لرمانتف، آدمی تنها، شورشی رمانتیک و بایرون‌صفتی است که به صورت نیرویی فاصله‌افکن ظاهر می‌شود. در مقابل او ماکسیم ماکسیویچ است که چهره‌ای مثبت و مهربان و صمیمی دارد. او برخلاف پیچورین به جریان زندگی تن داده است و آن را همان‌طور که هست، پذیرفته است. لرمانتف، ماکسیم ماکسیویچ را می‌ستاید و پیچورین را محکوم می‌کند. در تصویرهای اولیه پوشکین و لرمانتف از «آدم زیادی»، می‌توانیم الگوهایی را ببینیم که در رمان‌های بعدی نویسندگان دیگر، درباره همین نوع آدم دوباره ظاهر می‌شوند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.