۵۵_۱۱۷

آدم‌هایی که با جهانشان راه می‌روند

گفت‌وگو با علیرضا داوودنژاد درباره خودزندگینامه و فیلم‌هایش

 

*بعد از فیلم نیاز، خانواده‌تان موضوع فیلم‌هایتان شده‌اند، چطور اتفاق افتاد و چرا پیوسته شد؟

فکر کنم از اول، خیلی برایم اهمیت داشت که آنچه در قاب سینما می‌گذرد باورپذیر باشد و به تجربه‌هایی که در زندگی‌ام اتفاق می‌افتد، شبیه باشد. در نتیجه به عناصری مثل گفت‌گو، بازی، میزانسن و چیزهایی که مستقیم با شخصیت یا آدم‌های فیلم ارتباط داشت، خیلی دقت می‌کردم ولی درنهایت همیشه بین آن چیزی که در قاب اتفاق می‌افتد و آن چیزی که در اطراف آدم می‌گذرد، فاصله هست. این فاصله مرا به فکر مى‌انداخت که چه فوت و فنی می‌شود پیدا کرد که این دو به هم نزدیک‌تر بشوند. بالاخره به این نتیجه رسیدم که هرچه بازیگر را بهتر بشناسم و در بیان دیالوگ‌ها، طبیعت کلام، لحن و حال و هوای بازیگر را بیشتر در نظر بگیرم به طوری که به ویژگی‌های شخصی‌اش نزدیک باشد، این دغدغه بهتر عملی می‌شود. در فیلم نیاز به دنبال کسانی رفتم که دقیق، مطابق با آن چیزی باشند که دوست دارم در فیلم ببینم. بعد از این فیلم برایم قطعی شد که اگر می‌خواهم به آن تجربه زنده دست پیدا کنم، هر چقدر بازیگر و نقش به هم بیشتر نزدیک باشند، نتیجه بهتری می‌گیرم. به این فکر افتادم که ایده‌های داستانی که به ذهنم می‌رسید را با آدم‌های دوروبرم که می‌۴شناسمشان پرورش بدهم. با آدم‌هایی که داستان‌هاى زندگى، احوال و زیر‌و‌بمشان برایم آشنا بود، شروع کردم و آخر سر به اینجا رسید.

نظر‌ دهی مسدود شده است.