۷۸-۱۹۲

آخرالزمان، ساختارشکنی و ادبیاتِ وضعیت

وحید پاک‌طینت:

آخرالزمانی مرحله‌ی پایانی چرخه‌ی تکامل است. که آن را نه از حرکت، که با یک اتفاق ویژه از مدار خود خارج می‌کند و می‌گوید: نقطه از سر خطی دیگر. در جهتی دیگر. با قوانینی دیگر. این سرنوشت محتوم در کمین هر پدیده و ساختاری‌ست. با هر گستره‌ای. که ناگزیر به مرزهای آخرالزمان برسد. به نظامی جدید با مشخصه‌های دیگرگون. به نوعی سرنوشتی ققنوس‌وار. با این شرط که بعد از هر دگردیسی موجود برخاسته از خاکستر، دیگر ققنوس نباشد. بلکه زایش موجود ناشناخته‌ای باشد با مولفه‌های تازه و بکر.

ترس غریزی از سوختن و نابودی کاملِ کهن‌الگوهای آشنا و ناآگاهی از شرایطی که از پس آن پیش خواهد آمد، ثبت‌شده در ژن و ناخودآگاه هر موجودی است. که بیرونی‌ترین نمود عِلی‌اش در تنازع بقای گونه‌های حیات دیده می‌شود. مقاومت و واکنشی هدفمند نسبت به تغییر شرایط. میل به بقا و انتقال ژن برای حفظ ساختار. مقاومتی غریزی برای گریز از سرنوشتی ناگزیر: جلوگیری از بازماندن چرخش این چرخه. که در ظاهر میل طبیعی به ایستادن دارد و در باطن، میل به حرکت در دیگر‌سو با محوریتی تازه.

رسیدن به آخرالزمان به مفهوم گذر از جهانی شناسا و ورود به سرزمینی دیگر است. بکر و ناشناخته. با قوانینی جدید. اما این گذر هزینه دارد: ویرانی و نابودی کامل و برگشت‌ناپذیر. این تنها دروازه‌ی ورود به آخرالزمان است.

نظر‌ دهی مسدود شده است.